محمد مهدى ملايرى
252
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دشمنى كه به شما نزديك و براى شما هولانگيز است يارى كنيد ، شما را به خداوند مىخوانم اى مردم مرا يارى كنيد كه آن را برانم و از ميان شما بيرون افكنم ، تا بدين ترتيب حقى كه بر گردن شما دارم و همچنين حقى كه در برابر خداوند بهخاطر شما بر گردن دارم ادا گردد ، و اين نعمتى كه به من و شما ارزانى شده و سرفرازى كه از طرف خداوند نصيب من و شما شده است كامل گردد ، و اين عزت و پيروزى و شرافت و آرامش و اين ثروت و پايگاه پايدار ماند . « اى مردم ، چون از نوشتن اين نامه و از توصيف نعمتى كه خداوند به ما ارزانى داشته است فراغت يافتم ، در اين امر انديشيدم كه هنگامى كه دارا بر پادشاهان و ملتها پيروز شد و آنها را به زير فرمان كشيد و بر زاد و بومشان دست يافت ، چون كار اين دشمن را نساخت خود و لشگريانش پس از بدست آوردن صلح و آرامش و فتح و فيروزى نابود گشتند . و اين بدان علت بود كه وى بدانچه براى او فراهم شده بود و بهسبب آن پادشاهى وى كمال يافته بود ، و قدرتش سخت شده بود ، و بر دشمنان نيرو يافته بود ، و نعمت بر او تمام شده بود ، و از هر سوى جهان آنچه مايهء سرفرازى و سربلندى مىبود بر او روى آورده بود راضى نشد ، تا به انواع سخنچينى و دوروئى دو خصلت نكوهيدهء رشگ و سركشى در نهاد او پرورده شد ، و او آنها را به خود پذيرفت ، و نيرو و ثبات خود را در سركشى و بيدادگرى جست . رشگ و حسد نيز در مردم فقير و نادار در برابر مردم دارا و ثروتمند و همچنين در مردم گمنام و كممايه در برابر بزرگان و اشراف بيدار گرديد ، و هنگامى كه اسكندر بر آنها بتاخت حال مردم از پراكندهدلى و نفاق و اختلاف و ظاهر شدن كينهها و سخت شدن دشمنى در بين آنها بدين پايه از آشفتگى رسيده بود . و كار فساد بدانسان بالا گرفته بود كه رئيس نگهبانان شاه يعنى كسى كه خود مىبايستى حافظ جان او باشد همو خود او را به قتل رسانيد و اين بدان جهت بود كه دلهاى مردم از شر و كينه آگنده شده بود ، و دشمنى و اختلاف در آن لانه كرده بود و اين بود آنچه كار اسكندر را آسان نمود و زحمت از او برداشت . من امروز از آن پيشآمد پند گرفتم و آن را در اينجا ياد كردم .